ترکي سنقري و همه چيز درباره سنقر و شعر ترکي ... songhor turk sonqor sunqor sunghor سنقر ترک سونقور title>.: sonqor turklari :.

.: آنا صفحه سي .:. يازى آرشيوى .:. ائلئكترونيك پوست :.

sonqor turklari

L O G O

به دلیل از کار افتاد کانتر به خاطر جا به جایی پرشین بلاگ از کانتر دیگری استفاده می کنم












سعيد قبادي
سعيد قبادي


ترکهاي سونقور
ترکهاي سونقور ترکهاي سونقور


با عضویت در خبر نامه سنقر از خبرهای سنقر و اخبار سنقر و خبرهای مرتبط با سنقر به صورت انلاین و سریع اگاه شوید. همچنین می توانید بااستفاده از این گروه به همشهریان ایمیل زده و بگیرید.از مطالب این سایت نیز به صورت روزانه اگاه می شوید

Subscribe to sonqor
Powered by groups.yahoo.com

ديگر وبلاگهاي تركي
suzumuz suzumuz
نظر سنجی پایان یافت. شما قادر به دیدن نتیجه ان میباشید
شهر سنقر مال كيست ؟
...شما چي مي گيد

ترك ها
كردها
---------------- Azarbaijan
سونقور-آزربايجان وئبلاگى
كورد ياييلماسي
ساوجبلاغ-كرج-شهريار-اسلامشهر-آزربايجان وئبلاگى
خلجستان-آزربايجان وئبلاگى قوم-آزربايجان وئبلاگى
آستارا? انزلي-آزربايجان وئبلاگى
بيجار? قروه-آزربايجان وئبلاگى
قزوين-آزربايجان وئبلاگى
همدان-آزربايجان وئبلاگى
مركزى-آزربايجان وئبلاگى
----------------
عربيستان-تورك وئبلاگى
افشار- وئبلاگ تركهاى خراسان
كرمان-تورك وئبلاگى
لرستان-تورك وئبلاگى
اصفهان-تورك وئبلاگى
فروشگاه تهران دی وی دی
خرید پستی
خرید پستی
 

.: بابا گرگر --- دده قورقود :.

پنجشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٧

 
 


بقعه باباگرگر و چشمه دنگز
در قروه (قوروا) آزربایجان

دده قورخوت یاتیری و دنیز بولاغی

مهران بهاری

از وبلاگ بیجار-قروه، وئبلاگی ویژه مناطق آزربایجانی و ترک نشین استان کردستان

http://bicar-qorve-az.blogspot.com



بابا گرگر نام منطقه ایست که شهرستان قروه در شمال شهرستان سنقر قرار دارد که به شهر سنقر نزدیک می باشد و  خلق ترک سنقر در قدیم به آن اعتقاد زیادی داشتند (امروزه  کمتر)

تا حدود 30 الی 40 سال پیش اهالی شهر سنقر به وفور ( هر پنجشنبه و جمعه) برای زیارت و تفریح به بابا گرگر می رفتند که این مسئله امروزه با کاهش روبه رو شده است. در زیر مقاله از وبلاگ  http://bicar-qorve-az.blogspot.com برای شما آورده شده که به معرفی بابا گرگر ( دده قورقود) و وجه تسمیه آن با فرهنگ و تاریخ و ادبیات خلق ترک (آزربایجانی) می پردازد.

سعید قبادی


سؤزوموز

در ٢٣ کیلومتری شمال شرقی بلوک اسفندآباد سابق در شهرستان قروه (قوروا) (١) آزربایجان (در تقسیمات کشوری فعلی در ترکیب استان کردستان)، در دشتی فراخ روستای باباگرگر و در این روستا چشمه همیشه جوشان شفابخشی بنام "تنگز" (٢) وجود دارد. در فاصله دو کیلومتری این محل و در مسیر روستاهای قصلان (قاسیلان) (٣) و دلبران (تالپیران)(۴) ، "زیارتگاه باباگرگر" دیده میشود که منسوب به امامزاده سید جلال الدین (به گفته برخی از نوادگان امام باقر) و در ادبیات آشیقی ترکی منتسب به دده قورخود است.

بقعه باباگرگر (بابا قورقور یاتیری)

قروه (قوروا)، شهری سردسیر واقع در دشتی وسیع با معادن فراوان، سنگ های تزیینی و ساختمانی در اطرافش و با فرهنگ ترکی در تمام نواحی شمالی و شرقی و جنوبی شهرستان و فرهنگ کردی در برخی نواحی غرب آن است. در ٢٣ کیلومتری شمال شرقی شهر، روستای بابا گرگر کهنه (قدیمی) قرار دارد که بر اثر زلزله ویران شده است. این روستا با طبیعت سبز در دشت نسبتا وسیعی واقع گردیده که توسط تپه ماهورهای طبیعی احاطه شده است. بلوک اسفندآباد که در گذشته آن را «قلمرو علی شکر بیگ» می گفتند در غرب استان آزربایجانی همدان واقع شده و مرکز حکومت آن در سابق روستای قصلان (قاسیلان) بوده است. معدن سنگ مرمری در این ناحیه واقع شده بود که تمام مرمرهای قلعه حکومتی و مسجد دارالاحسان و اغلب عمارات و حمام های شهر سنندج از آن جا تامین می شده اند. بلوک اسفندآباد در قدیم دارای ٩۴ قریه بوده که یکی از روستاهای آن قریه باباگرگر است.

در این محل چشمه‌های آهک‌ساز فراوان، برجستگی‌هایی به وجود آورده‌اند که مشهورترین آنها «اژدها» با حدود ٣٠٠ متر طول ۵ متر ارتفاع و پهنایی بین ۴ تا ٧ متر نام دارد. هر اندازه ارتفاع آن افزایش یافته، پهنای شکاف آن نیز به علت رسوب‌گذاری جدید تنگ‌تر شده است. در شرق و شمال شرقی اژدها چند برجستگی در جهات مختلف، اما کوچکتر از آن وجود دارد که محل شکاف خروج آب هنوز در وسط آن به چشم می‌خورد. این برجستگی‌های کوچکتر را دست‌های اژدها می‌نامند. در چندین نقطه آب از شکاف زمین بیرون می‌آید و حفره‌های خروج گاز آن نیز فعال است. طعم آب آن شور و تلخ و گویا برای امراض سوداوی و جلدی مفید است.

در فاصله دو کیلومتری این محل و در مسیر روستاهای «دلبران» (تالپیران) و «قصلان» (قاسیلان) "زیارتگاه بابا گرگر" منسوب به امامزاده سیدجلال الدین دیده می شود که به گفته اهالی از نوادگان امام باقر (ع) است. این بقعه از دیدنی‌های شهرستان قروه و امامزاده‌ی معتبری است که در روستای باباگرگر (گورگور) و در شهرستان قروه (قوروا) آزربایجان واقع شده است. امام زاده باباگرگر مکان مذهبی معتبری است که به باوه گرگر نیز مشهور است.

مدفن این امام زاده بر صخره سنگی بلندی حاصل از آب ها و گازهای معدنی ساخته شده است. مقبره امامزاده از چند بخش تشکیل یافته، اتاق اصلی و گنبدی شکل آن در بخش جنوبی و اتاق های دیگر در ضلع شرقی جای دارد. ورودی بنا به صورت دیوارچینی از خشت و قلوه است و پوشش چوبی دارد و اتاق مقبره دارای گنبدی شلجمی است. در ساخت گنبد از سنگ های لاشه ای محلی روی پایه های خشتی و سنگی استفاده شده است. این بقعه دارای تزئینات خاصی نیست. تاریخ دقیق ساخت بقعه مشخص نیست، ولی به نظر می رسد که پیش از دوره حاکمیت دولت ترکی-آزربایجانی قاجار و توسط معماران محلی ساخته شده باشد.

باباگرگر - دده قورخود:

گرگر-قورقور کلمه ای ترکیبی ترکی است. در زبان ترکی "قورQor " به معانی جرقه، شراره، اخگر، آتشپاره و .... است. (قورخانه به معنی زرادخانه از همین ریشه است). همچنین "گورگورGürgür " به معانی آبشار و شعله، و "قورقورQurqur " نیز به معانی آوای درهم و بر هم، ظرف آهنی برای نوشیدن آب، ناودان کوچک، قوطی آهنی بیضی شکل، .... است. علاوه بر نام خود "گورگور"، اکثریت مطلق اسامی جغرافیایی پیرامون آن نیز اعم از روستا و رود و کوه و تپه و .... از جمله در غرب "آجی چای"، در جنوب "اوچ بلاغ (اوچ بولاق)"، "قره خان بلاغ (قاراخان بولاق)"، "دیره کلو (دیره کلی)"، "قزلجه کند (قیزیلجا کند)"، و در شمال غربی "دوغان"، "باشلوجه (باشلیجا)"، "قوچاق"، .... همه ترکی است.

گرچه محتمل است که نام "گورگور" و یا "قورقور" دارای معانی فوق الذکر بوده باشد، اما با اینهمه بعضی از اهالی ترک، در ادبیات فولکلوریک ترکی و آزربایجانی و حتی محققین، باباگرگر را با "دده قورقود" و بقعه باباگرگر را با مزار دده قورقود یکی میدانند. بویژه در ادبیات آشیقی ترکی، مزارهای با نام گرگربابا، به دده قورقود انتساب داده می شوند. در واقع مردم منطقه نیز، به این بقعه شریف اعتقاد وافری دارند و در مورد این سنگ که به شکل اژدهاست، قول های مختلفی روایت شده است. "بابا گرگر" ترجمه و تلفظ فارسی "دده قورقوتDәdә Qorqut " ترکی است. "قورخود" و یا "قورخوت" در زبان ترکی به معنی سهمناک، مهیب و اندیشناک و از ریشه "قورخو" به معنی ترس است و با تلقی مردم محلی از صخره بزرگ اژدها مانندی که آرامگاه بر روی آن ساخته شده نیز هماهنگی کامل دارد. (گرچه امروزه در ترکی آزربایجانی اکثرا فرم "قورقود" بکار میرود، با اینهمه شکل صحیح این نام به ویژه در ترکی آزربایجانی "قورخودQorxud " و ترجیحا "قورخوتQorxut " میباشد). امروز در منطقه ترک نشین شمال خراسان-افشار یوردو- در شهرستان ترکی بجنورد نیز محلی بنام "قورخود" وجود دارد.



یکی از محققین ایرانی در باره مکانهای با نام باباگورگور و ارتباط آن با دده قورقوت چنین می گوید: "در نقلی قولهایی که از برخی از آشیقان میشود، روایاتی مبنی بر آنکه دده قورقود با پیغمبر اسلام ملاقات کرده و پس از دیدار با وی در راه بازگشت، دین اسلام را به طوایف ترک اوغوز آموخته است. آنگونه که ما شنیده ایم در استانهای "کرمانشاه" و خوزستان، همچنین در خاک عراق، مکانهایی با نامهایی مانند باباگورگور، باباغرغر و .... وجود دارند. نام این اماکن با روایات نقل شده از آشیقان منطبق است و می توان به همچو استنباطی رسید که دده قورقود در زمانه خود، شخصی مشهور بوده و در مسیر خود به حجاز برای دیدار با پیغمبر اسلام، در محلهایی که اتراق نموده نام خود را به یادگار گذارده است. این محلها در راه آزربایجان، کرمانشاهان، خوزستان و عراق بوده و در یک مسیر قرار دارند. باباگرگر و بابا غرغر، تلفظ فارسی و عربی دده قورقود است." (دده‌ قورقود داستانلارینین مضمونو و اونلارین یارانما- یازییا آلینما تاریخی، سمیرا اعاشه‌طلب- ادبیات فارسی- دانشگاه علامه طباطبایی )(۵)

افسانه دده قورقود از آلتایهای سیبری به ترکستان و از ترکستان به قفقاز و خاورمیانه و از قفقاز و خاورمیانه به سوی آناتولی و آسیای صغیر و بین النهرین راهی طولانی طی نموده، حکایات آن در هر کدام از این سرزمینها بارها و بارها از سوی توده های تورک خوانده شده است. با هر خوانش، متقابلا بخشهایی از بافت و رویدادهای آن سرزمین را در خود جذب نموده و به واقع قورخودی نو آفریده شده است. بدین ترتیب هر قورخود در حالی که ادامه دهنده قورخود پیشین و غیر از آن است، در عین حال خود او نیز است. افزون بر آن در دنیای تورک، روشن بینان خردمندی که به حیات معنوی توده ها جهت میداده اند از سوی خلق قورخود نامیده شده اند. به همین سبب است که در دنیای تورک، ما نه با یک دده قورخود بلکه با سیستمی از دده قورخودهای معنوی-تباری مواجه میشویم و باز به همین سبب است که در مناطق مختلف دنیای تورک، از ازبکستان تا آنادولو و تورکمان ائلی در عراق و بویژه در آزربایجان از دربند تا قروه (قوروا)، مزارهای بسیار قورخود مشاهده میشود. تا قورخود دربند و قروه (قوروا) آزربایجان، صدها قورخورد دیگر وجود داشته است و دده قورخودی که در کتاب دده قورقود از آن نام برده میشود نیز تنها یکی از آخرین نمایندگان سلسله قورخودهاست. شخصیت و افسانه های دده قورقود متعلق به دنیای تورکی و دده قورخود و افسانه های دده قورخود میراث مشترک همه خلقهای تورک است. آنچه که انحصارا به آزربایجان تعلق دارد گونه ای از آن یعنی کتاب دده قورخود است که بلاواسطه در آزربایجان (ترکیه، قفقاز و ایران) شکل نهایی خویش را پیدا نموده و به ترکی آزربایجانی نگاشته شده است.

دنیز بولاغی: چشمه‌ آب معدنی بابا گرگر

در ١٨ کیلومتری‌ شمال‌ شرقی‌ شهرستان‌ قروه (قوروا)‌، در روستای‌ باباگرگر، در فاصله چند صد متری این مدفن چشمه‌ای‌ جوشان‌ همیشه‌ می‌خروشد که‌ به‌ آن‌ "دنگز" (دهنز، دکنز) می‌گویند که یکی از مهمترین چشمه های آب معدنی آزربایجان (قرار گرفته در ترکیب استان فعلی کردستان) است. "تنگیز" لغتی در ترکی باستان به معنای رودخانه بزرگ، دریاچه و دریا بوده، معادل آن در ترکی نو، "دنیز" (در ترکی چوواشی، "تنگیر") میباشد.

آب‌ این‌ چشمه‌ که از دل زمین می جوشد،‌ در استخری‌ عمیق‌ و مدور به‌ محیط ‌ ٢٠٠ متر جمع‌ می‌شود و منظره جالبی ایجاد می کند. این‌ آب به‌ علت‌ وجود املاح‌ معدنی‌ به‌ ویژه‌ گوگرد رنگ‌ آن‌ مایل‌ به‌ سرخ‌ است‌ و در بعضی‌ مواقع‌ به‌ رنگ‌ زرد مایل‌ به‌ نارنجی لیمویی‌ در می‌آید. این نوع آب ها از دسته آب های کلرو بیکربناته مخلوط گازدار و دارای طعم مخصوصی اند و در ترکیب خود انیدرید کربنیک داشته و آرام بخش هستند و ظاهرا برای برخی بیماری های دستگاه گوارش مانند سوء تغذیه و نیز راشیتیسم‌ و درمان‌ تورم‌ امراض‌ سودایی‌ و پوستی‌ بسیار موثر اند. علاوه بر اینها چشمه آب تلخ پیرصالح در محدوده شهرستان بیجار (بایجار) برای درمان بیماریهای رماتیسمی مفید است.

این چشمه مورد توجه اهالی محل و مسافران است و همه ساله افراد زیادی از سایر شهرستانها و استانهای هم جوار برای درمان بیماریهای پوستی و گوارشی به این چشمه مراجعه می کنند. چشمه‌ دنگیز و امامزاده‌ باباگرگر و برجستگی مربوط به اژدها در کنار آن‌، از مکان‌های‌ طبیعی‌ و تاریخی‌ و از قابلیت‌های جهانگردی و زیارتی مناسب این بخش از آزربایجان و فعلا یکی از جاذبه ها و تفرجگاه های مهم استان کردستان محسوب می شود.

برخی از گورگورها و دنگزهای دیگر:

در آزربایجان جنوبی، دیگر مناطق ترک نشین ایران، در بخش آزربایجانی شرق ترکیه، و همچنین در میان منطقه زیست دیاسپورای ترکان آزربایجانی در عراق، مناطق بسیاری با نام گورگور وجود دارند. از آن جمله اند:

گورگوربابا در کرکوک, تورکمان ائلی- عراق: گورگوربابا نام منطقه ای نفتی در آغوش تپه های جنوب غربی کرکوک و نخستین منطقه نفتی کشف شده در عراق و یکی از بزرگترین آنها در جهان است. گورگوربابا به سبب وجود آتشی جاویدان (سؤنمه¬ز اود، نار الازلیه) که کاملا در وسط منطقه نفتخیز قرار گرفته به دلیل عظمت و حشمت این آتش و شعله هایش که یکی پس از دیگری سر می کشند، شهره است. آتش همیشه روشن گورگوربابا از باد و باران و برف و سرما و طوفان متاثر نمی شود. و این خصوصیات باعث شده اند که مردم به این آتش و منبع آن به چشم پدیده ای مقدس بنگرند. روایت می شود که حتی چنگیز خان نیز در مقابل عظمت آتش گورگوربابا زانو زده و دعا نموده است. آتش جاوید گورگوربابا در ادبیات دیاسپورای ترکان آزربایجانی عراق (تورکمان) سمبل حسرت بی پایان است. یکی از مشهورترین نظیره ها برای اثر جاودانه شهریار، حیدربابا، در تورکمان ائلی عراق و بنام "گورگوربابا" سروده شده است . (۶)

در شرق ترکیه: در نواحی آزربایجانی شرق ترکیه، تپه هائی به نام گورگوربابا و گورگور وجود دارند.

در آزربایجان جنوبی:

گورگوردره و گورگور گدییی در میشوداغ, گونئی: در میشو داغ (کوههای مشیو) شهرستان گونئی (شبستر ویا ارونق و انزاب) یک دره و یک گدیک بنامهای گورگور دره (دره طنین دار) و گورگور گدییی (پیچ گورگور) وجود دارند.

گورگور چاغلایانی (آبشار) خیاو چای در ساوالان داغی: گورگور به آبشار واقع در مسیر خییووچای (رودخانه خیاو) اطلاق میشود که در جنوب روستای موئیل مشگین شهر و در ارتفاع ٢۶٠٠ متری از سطح دریا واقع است. بلندی آبشار حدود ١٢-١٠ متر بوده و از نظر حجم جریان قابل توجه میباشد. حوضچه ای دایره ای شکل در محل ریزش آب ایجاد شده است. آبشار گورگور بعلت منظره جالب طبیعی و وجود ماهی قزل آلای خال قرمز در رودخانه و حوضچه پایین دست و برخورداری از موهبت آبگرم معدنی ملک سوئی (ملک سویو) و چشم اندازی از کوهستان ساوالان (ارتفاعات دلی آلی، آیقار، هرم و کسری) جذاب و دیدنی است. آبشار گورگور ساوالان در حدود ١٢ متر ارتفاع و ٢٠٠ مترمربع محوطه گردشگاهی دارد و در یکی از زیباترین نقاط طبیعی استان یعنی دامنه شمالی کوه ساوالان واقع شده است. دسترسی به آن تا دامنه‌های کوه با ماشین و بقیه با پای پیاده امکان‌پذیر است. این آبشار همراه با دیگر عناصر زیبا و بدیع طبیعی مانند یخچالهای دائمی، چشمه‌های آب گرم و آب معدنی متعدد، و پوشش گیاهی مصفا فضایی مناسب و دلپذیر برای علاقه‌مندان زیبایی‌های طبیعت بوجود آورده و هر ساله هزاران نفر را جذب می کند.

گورگور داغی در سوغورلو (٧) (تخت سلیمان), تیکان تپه (تکاب): ورقه تخت سلیمان در چهار گوش تیکان تپه (تکاب) از استان آزربایجان غربی و زنجان واقع است. در این حوزه کوهستانی کوهی بنام گورگور با ارتفاع ٢٩٠ متر وجود دارد.

دریاچه دنگز در لارستان: در جنوب ایران و در حاشیه تنگه هرمز، در شمال لار دریاچه ای با نام ترکی دنگز (angzd) وجود دارد که یادگار سکونت ترکان در قرون اولیه عهد اسلامی در این مناطق است.
----------------------------
١- قوروا Qurva (قروه، قروا، قوربا، ....): کلمه ای ترکی به معنی نهال نو، برگ تازه جوانه زده و نیز ظرفی چرمی برای حمل آب (قوروا به زبان مغولی به معنی عدد سه است).

٢- "تنگز" کلمه ای به ترکی قدیم و به معنی دریا. معادل آن در ترکی نو، "دنیزDәniz " میباشد.

٣- تالپیرانTalpıran و یا دالبیرانDalbıran (دلبران، دلبرن، ....) کلمه ای ترکی و به معنی پرنده ای که بال و پر می زند (از ریشه تالپیماق-دالبیماق به معنی بال و پر زدن پرنده).

۴- قاسیلانQasılan (قصلان، قسلن، ....) کلمه ای ترکی به معنی لرزنده و لرزان (از ریشه قاسیلماق به معنی لرزیدن).

۵- http://qorqud.blogspot.com/110658202972565597

۶- http://kerkuk-az.blogspot.com/

٧- سوغورلوSuğurlu (سغورلوق، سوغورلوق، ....): نام قدیمی و ترکی تخت سلیمان به معنی محلی که در آن سوغور فراوان می باشد (سوغورSuğur : نوعی خرگوش).

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.: گزازش آمار گیری : شهر سنقر متعلق به چه قومی میباشد؟ :.

سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 
 

با توجه به اینکه از نظر مدارک تاریخی و ظواهر موجود ترک بودن شهر سنقر اثبات شده می باشد ولی باز هم نظار خواهی تحت وب گرفته شده که نتایج ان قابل مشاهده می باشد. 

بدین منظور از سایت مورد اطمینان  http://www.sparklit.com استفاده شد.

 

شهر سنقر مال کیست ؟
...شما چی می گید [177 votes total]

ترک ها (142) 80%
کردها (35) 20%


 
EMAIL THIS POLL
Click Here for FREE Web Polls, Guestbooks, and Forums.


  Total Comments 1 | Start A New Comment
Post Info  Comment
Posted By: saeid

Posted On: Jun 17, 2005
Views: 611
sonqor TURK sonqor

sonqor turk qom‎ motealegd‎ ve vard‎
soqorda kurd qom‎ tajavoz ‎lam‎shla ve gerey sonqor‎n‎ terk ‎lala


 



 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

یکشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٤

 
 

با نهايت غم و اندوه فراوان درگذشت شاعر بزرگ ترک زبان روح الله اميري سنقري در  ۹۵ سالگي را به خانواده ايشان , مردم سنقر , شاعران و نويسندگان و تمام ترک زبانان جهان تسليت عرض مي کنم

ايشان موسس اولين مدرسه در سنقر وکلييايي بود و خدمت ايشان به سنقر را نمي توان فراموش کرد

شعرهاي ترکي او (به لهجه سنقري) کاري است بس بزرگ براي مردم سنقر و تمام ترکهاي دنيا 

روحش شاد

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤

 
 

آنچه قوميتگرايان فارسى و دولت ايران با سائقه هاى پان ايرانيستى و تحريكات شونيستى به منظور گمراه نمودن ايرانيان و جهانيان بىخبر از واقعيتهاى تاريخى٬ در مورد زبانهاى دولتى و رسمى سلاله هاى تركى حاكم بر ايران ادعا مىكنند و يا مىآموزند٬ مانند اين ادعاها كه "زبان فارسى در گذشته زبان ملى ايرانيان بوده است"٬ "زبان تركى هرگز زباني ديوانى نبوده است"٬ "مناسبات ديوانی دربار خود ترکان نيز به فارسی بوده است"٬ و .... همه بي پايه و از بنيان نادرست است.

زبان فارسى در گذشته٬ مانند امروز٬ هرگز زبان ملى همه ايرانيان و ملل ساكن در ايران امروز نبوده استּ اين زبان به سبب برخي شرايط و دلايل تاريخي٫ به همراه زبان تركى يكي از زبانهاى دولتى و ادبى در طول بيش از يك هزار سال حاكميت خلق ترك در ايران بوده است.

در تواريخ٬ در كتابخانه ها و موزه هاى سراسر جهان و بويژه ايران٬ مينياتور٬ تذهيب٬ خطاطي٬ اسناد دست نوشته پراكنده بيشمار و معظمي از مكاتبات و فرمانها و ديوانها٬ گزارشات و سكه ها و ... ي تركي مربوط به دهها دولت و امپراتوري تركي-آذربايجاني (سلجوقيان و غزنويان و اتابكان سلجوقى٬ ايلخانيان و تيموريان و جلايريان و آغ قويونلوها و قاراقويونلوها و صفوى ها و افشارها و قاجارها) موجود است.

برخي از اين آثار تركي در وئبلاگ سؤزوموز-توركجه مينياتور گردآوري شده استּ

http://sozumuz-turkce-minyatur.blogspot.com/

 

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤

 
 

ثانیه به ثانیه بر تعداد بینندگان گونازتی وی افزوده می شود

  

گمانه زنی هایی که طی یک ماه اخیر در خصوص میزان توجه مردم ایران به کانال ماهواره ای  گوناز تی وی بعمل آمده نشان دهنده اقبال جدی و وسیع عموم مردم کشور به این کانال منحصر بفرد آذربایجانی است.

نتایج بررسی های اولیه نشان می دهد علاوه بر 40 میلیون آذربایجانی،قشقایی،ترک سنقر،ترک خراسان و کرمان و همچنین  ترکمن مقیم سراسر ایران که مخاطبان اصلی این تلویزیون هستند جمع کثیری از آذربایجانیهایی که به زبانهای گیلکی، تالشی،کردی،لری،فارسی و آسوری تکلم می کنند و اشنا به زبان ترکی آذربایجانی هستند و عمدتا در ایالت تاریخی آذربایجان زندگی می کنند نیز از جمله علاقمندان این کانال ماهواره ای شده اند و برنامه های آن را با رغبت نگاه می کنند.

در حال حاضر در تبریز برخی از مردم از کانال گوناز تی وی بعنوان کانال حسرت نام می برند.

آنها معتقدند این نخستین بار است که یک تلویزیون مستقل آذربایجانی 24 ساعته ایجاد شده و قادر به دفاع موثراز موجودیت ملت بسیار با افتخاری گردیده که به رغم تمدن کم نظیر هزاران ساله اش، طی هشتاد سال گذشته در جمیع عرصه های ملی توسط فاشیستهای آریایی تحقیر و تضعیف شده است.

 

مشخصات فنی دریافت تصویر از گوناز تی وی به قرار زیر است:

Güney Azərbaycan TV, 2005-ci ilin aprel ayının 25-dən efirdədir !

GunAz TV'ni izləmə koordinatları:
Satelite: TelStar 12
Frekans: 11494
Polarization: Vertical
Symbol Rate: 17469
FEC: 3/4

GunAz TV' mali dəstək vermək istəyirsinizsə, aşağıdakı hesab nِmrəsinə yardımınızı gِndərə bilərsiniz:
Guney Azerbaycan Television
Account Number 644701740
Routing Number 071000013
Bank One
Chicago İL 60657

 

 

 

برای اطلاع بیشتر لطفا به سایت ذیل مراجعه کنید:

 

http://www.gunaz.tv

 

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٤

 
 

سلام 

بقشلوو چند وقتیری يازميشم 

سحرچاقی کنکور وارم بو مدت ده که يازمميشم درس اوخيردم ...

انشاالله کنکوره سوره سزو خدمتوزده يم

منيميچی دعا ايلوو

چوخ ممنون

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤

 
 

سونقور آغزيندا توركجه
­

آتا-آنا سؤزلرى٬ سؤزجوكلر٬ دئييملر

  

تكواژه ها ٬ضرب المثل ها٬ كنايه ها

 

به گويش سنقرى زبان تركى

 

 

 

توپلايان- گردآورنده : مجتبي ابراهيمي

ايل- سال ١٣٥٥

 

اؤلچوت توركجه قاشيليقلارى-معادلها به تركى معيار:

مهران بهارى

 

فارسجا چئويريلر- ترجمه فارسى:

مجتبى ابراهيمى٬ اميراسلان حدیدى٬ مهران بهارى٬ سعید قبادی

 

 

 

 

 

 

آت آلمه­مي٫ آخور باغلىياو (آت آلماميش٬ آخير باغلايير) هنوز اسب نخريده٫ آخور مىسازد.

آت مینه­نینی تانیر (آت مينه­نينى تانييير) اسب سوارش را می شناسد

آته مینه­نونی٬ دون گيدره­نو (آت مينه­نين٬ دون گييه­نيندير)  اسب مال كسى است كه سوارش مىشود٬ لباس مال كسى كه مىپوشد

آته­لن دوشه­ر (آتيلان دوشه­ر) كسي كه بپرد سرانجام مي افتد.

 آج آرم٬ داش ده ییر (آج آدام٬ داش دا يييه­ر) آدم گرسنه سنگ را هم می خورد

آجنه ايت غرخاوري (آجيندان ايت قيرخيردى) از گرسنگي پشم سگ مي چيند

آچلمه­میش سفره بیر عيبي وار٫ آچلن سفره­نو مين بير (آچيلماميش سوفرا بير عئيبى وار٫ آچيلان سوفرانين مين بير) سفره باز نشده يك عيب دارد و سفره پهن شده هزار و يكي

آرپه اکن٬ بوغده درمز (آرپا اكه­ن٬ بوغدا درمز) کسی که جو می کارد گندم درو نمی کند

آرمو آلنه هر نمه یازمیشله٬ ایله اوری (آدامين آلنينا هر نمه يازميشلار٬ ائله اودور) بر پیشانی هر کس هر چه بنویسند همانست

آغ ايتو، غره گوني (آغ ايتين٫ قارا گونه) روز سياه براي سگ سفيد

آغيرمین باشه٬ دسمال باغله­مزله (آغريمايان باشا٬ دسمال باغلامازلار) سري كه درد نمي كند دستمال نمي بندند

آق تف گورنه٫ اونه خيال ايكي قران­لوقدي (آغ توپورجك گؤره­نده٫ اونا خيال ايكى قيرانليقدير) تف سفید كه ببيند فكر مىكند دو ريالي ست

آق يارمه٬ قره گونی­چىري (آغ يارما٬ قارا گون اوچوندور) بلغور سفيد يراي روزهاي سياه مي باشد

آقاج گورنه، هيز ايت قاچر (آغاج گؤره­نده٫ هيز ايت قاچار) سگ هرزه چوب كه ببيند فرار مي كند

آل آپارميش آل او را برده است (آل=صورت موهوم و خيالى كه به چشم انسان تنها در شب يا زن حامله ديده مىشود)

آورو بهار گيوگتي ديولي٫ كه دواره گيوگره (آبرى باهار گؤىاوتو دئييل كى دوباره = گئنه گؤيه­ره) آبرو سبزه بهاري نيست كه دوباره سبز كند

آوروني يه­مي، حياني سيچمي (آبرينى يئميش٫ حيانى سيچميش) آبرو را قورت داده و حيا را دفع كرده است

----------------------------------------------------------------------------------------------------

اتی درناقده آیرمزله (اتى ديرناقدان آييرمازلار) گوشت را از ناخن جدا نمی کنند

اذانچي اولميينه٫ خروز اولي بلقاسم (اذانچى اولماياندا٫ خوروز اولار ابولقاسيم) وقتي موذن نباشد خروس ابوالقاسم مي شود

اگر آبو دیلی ره وارو اولمیدی٬ قرقه گویزو چخارردی (اگر آبو ديلين ده وارين اولمايايدى٬ قارقا گؤزووو چيخارداردى) اگر این زبان را هم نداشتی کلاغ چشمت را در می آورد

ال الي تانير (ال الى تانييير) دست ، دست را مي شناسد .

ال الي يوور٫ ال له اليوزي يوور (ال الى يووار٫ ال ده ال-اوزو يووار) دست دست را مي شورد و دست هم صورت را مي شويد

ال ايشلر٫ گيوز غورخر (ال ايشله­ر٫ گؤز قورخار) دست كار مي كند، چشم مي ترسد

الله آچن جراغي٫ بنه گيچره بيلمز (آللاه آچان چيراغى٫ بنده=قول گئچيرده­بيلمز) چراغي را كه خدا افروخته٬ بنده نمي تواند خاموش كند

الله بیره­نه ورنه٬ ننه­سنه آراشمز (آللاه بيرينه وئره­نده٬ ننه­سينى آراشماز) خدا به یکی بدهد از مادرش اجازه نمی گیرد

الله هيچ كمسنى اول عزيز و آخر شر ايله­مه­سي (آللاه هئچ كيمسه­نى اوول عزيز و آخير شر ائيله­مه­سين!) خدا هيچكس را اول عزيز و آخر شر نگرداند

النو دوزي يوخدي (الينين دوزو يوخدور): دستش نمك ندارد

اله قرقه بالا چخارمز (آلا قارقا بالا چيخارماز) زاغچه رنگي بچه اش نمي ماند

امير ديوان فراشي٫ ايله ايوزه ياراشي (امير ديوان فرراشى٫ ائله اؤزووه ياراشير) فراش امير ديوان هستي و به خودت شايسته است

او آتلو و بز ده پياده (او آتلى و بيز ده پييادا=يايا) او سواره و ما پياده

اوت­ته كيول تؤرير٫ كيوله ره اوت (اوددان كول تؤره­ر٬ كولدن اود) از آتش خاكستر و از خاكستر آتش ايجاد مىشود

اوجه آته مینن٬ تیز دوشر (اوجا آتا مينه­ن٬ تئز دوشه­ر) به اسب بلند سوارشده زود می افتد

اورچ­ممی بیچو (اؤلچمه­ميش بيچير) اندازه نگرفته می برد

اوزن آره­مو عقلي٬ توپوزنه­ري (اوزون آدامين عاقلى٫ توپوزوندا- توپوغوندادير) عقل آدم دراز تا پاشنه پايش مىباشد

اوشاق عزيزدي٫ تربيتي عزيزراغ (اوشاق عزيزدير٫ تربييتى عزيزراق) بچه عزيز است و تربيتتش گرامي تر

اوغريره قالن٫ چخي رماله (اوغرودان قالان٫ چيخار رممالا) آنچه پس دزدزدگي مي ماند نصيب رمال مي شود

اوغرىسي گوج اولنه٫ ايو اييه­سني توتر (اوغروسو گوج اولاندا٫ ائو اييه­سينى توتار). دزد كه قوي باشد صاحبخانه را دستگير مي كند

اولمي ايلان مينجوقي (اولموش ايلان مينجيغى) مهره مار شده است

اولميش آينه و گون (اولموش آينا و گون) آئينه و آفتاب شده است

اون ديرمانه٬ بيجه بتمان اوني يوخ. (اون دييرماندا٬ بيرجه باتمان اونو يوخ) در ده آسياب٬ يك من آرد ندارد

اوونو ايپىنه٬ چپه گيتماغ اولمز (اونون ايپىينن چؤپه گئتمك اولماز) با طناب او به هيزم نمي توان رفت

اووني آلنمي، غرويلي آسلمي داره (اونو اله­نميش٫ اله­يى =قربيليى آسيلميش آغاجا=دارا) آردش را الك و غربيلش را اويزان كرده است

ايت اوغلي٬ پيشي صفت (ايت اوغلو٬ پيشيك صيفت) پدر سگ گربه صفت

ايت صفت ديولي٫ پيشي صفتي (ايت صيفت دئييلم٫ پيشيك صيفتم): سگ صفت نيستم گربه صفت هستم

ايت قچنه تيكان چخارماغ (ايت قيچيندان تيكان چيخارتماق). از پاي سگ خار در آوردن

ايت گيدي مه­چىره (ايت گئتدى مچيده) سگ به مسجد رفت

ايت هيزلوغنه­ري٫ قورت گلي كنه (ايت هيزليييندن دير٫ قورت گلير كنده): از دلگي سگ است كه گرگ به ده وارد مي شود

ايشرمه­لو سيوزلري ايشردوغ  (ائشيدمه­لى سؤزلرى ائشيتديك) حرف هاي شنيدنى را شنيديم

ايشي ايشىده قالنه٬ برن و قولاغ اولي (ائششه­ك ائششه­كليكدن قالاندا٫ بورون و قولاق اولار): خر اگر اداي خري در نياورد او را مثله مي كنند

ايشي گترم باشنه٫ دباغ دري باشنه گته­مه­مي (ايش گتيرره­م باشينا٫ دبباغ درى باشينا گتيرمه­ميش) بلائي به سرش بياورم كه دباغ به پوست نكرده است

ايشي هارده٫ دوشی هاره (ائششه­ك هاردا٫ دؤشه­ك هاردا) خر كجا، تشك كجا

ايشيي ايولماغي٬ ايت بيرامىري (ائششه­يين اؤلمه­يى٫ ايت بايرامىدير) مرگ خر عروسي سگ است

ايشيي پالاننه يىير (ائششه­يى پالانىينان يئيير): خر را با پالان قورت مي دهد

ايشيي گيوجنه گلمىياو٫ گيريشمي پالاننه (ائششه­يين گوجوندن گلمه­يير٫ گيريشميش پالانينا): زور خر نمي ايد به پالان گيره داده است

ايشيي نه بيلي يورغان٬ دويشي نه­مه­ری (ائششه­ك نه بيلير يورغان٬ دؤشك نمه­دير) خر چه مي داند لحاف و تشك چيست

ايشيي ولپىره گيچدي (ائششه­يى كؤپرودن گئچدى): خرش از پل رد شد

ايشييني گورسه٫ هارده قورت يه­مي (ائششه­يينى گؤرسن٫ هاردا قورت يئميش) خرش ببيني كجا گرگ خورده است

ايشييه مينماغ بيجه عيبدي٫ انماق ايكي (ائششه­يه مينمك بيرجه عئيبدير٫ انمك ايكى) سوار شدن يك عيب دارد و پياده شدن دو تا

ايكي قچي واردي٫ ايكي ره آلي ساتن (ايكى قيچى وار ايدى٫ ايكى ده آلدى ساتين) دوپا داشت دو تا هم خريد

ايكى قرانلوق ایشیده٬ بیر قران یارملوق کوریگ دویشر (ايكى قيرانليق ائششه­كدن٬ بير قيران ياريمليق قودوق دوشه­ر) از الاغ 2 قرانی کره یک و نیم قرانی متولد می شود

ايلان شيرين ديلنه چخر يازييه (ايلان شيرين ديلينن چيخار يازىيا) مار با زبان خوش از لانه بيرون مي آيد

ايلان هر نا غره كجدي٫ ده­لوگه گينه گه­ري راس اوسي (ايلان هر نه قده­ر كج=ايرىدير٫ دلييه گينه گره­ك راست=دوز اولسون): مار هر اندازه كج و معوج است وقت سوراخ رفتن بايد راست باشد  

ايلان يه­مي٫ اولمي اژداها (ايلان يئميش٫ اولموش اژداها) مار خورده و اژده ها شده است

ايلوسي ايولن آووني٫ حلوا يىين آونمه­ري (اؤلوسو اؤله­ن آوووندو٫ حالوا يييه­ن آوونمادى) صاحب عزا ارام گرفت، وليمه خور بي قراري مي كند

ايمامزاره شمه گترن و شمع اوغليني تانير (ايمامزادا شمعى گتيره­ن و شمع اوغورلايانى تانير). امامزاده نذر كننده شمع دزد شمع را مي شناسد

اينه آردي سارو چيوري٫ نه آردي وار نه ايوزي (عئينى آردى سارى چؤره­ك٫ نه آردى وار نه اوزو) مثل نان ساجي پشت و رويش پيدا نيست

ايوز باشني باغله­بيلمىياو٫ گيتمي گلين باشي باغلىيه (اؤز باشينى باغلايابيلمير٫ گئتميش گلين باشى باغلايا) سر خودش را نمي تواند ببندد سرپيچ عروس مي خواهد ببندد

ايوز داشي و ايوز باشي (اؤز داشى و اؤز باشى): سنگ  خودش و سر خودش

ايوز و ديوز-(يوز و دوز) صد و درست

ايوزي بيجه اوخيجين(خوکیجین؟)٬ سؤزلرى بيجه كوچيجين (اوزو بيرجه اوخجا؟٬ سؤزلرى بيرجه كيچىجه) خودش به بزرگى (؟)٬ حرفهايش كودكانه

ايوزي ديسه ديرمان داشىري (اوزو دييه­سن دييرمان داشىدير): چهره اش مثل سنگ آسياب مي ماند

ايولماغ بي گون، شيون بي گون (اؤلمك بير گون٬ شووه­ن بير گون) مردن يك روز است و شيون يك روز

ايولووه ايوز ورسه٫ سیچر كفنه (اؤلويه اوز وئرسن٫ سيچار كفنه). به مرده كه رو بدهي كفن را نجس مي كند

ایت هیزلوقننه٬ قورت سامانلوقده بالا ایللر (ايت هيزليييندن٬ قورد سامانليقدا بالا ائيله­يير) از هیزی سگ گرگ در کاهدان بچه می گذارد

 

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤

 
 

باخر ايوزنه٫ ديير بو منم٫ اينانمه­رم (باخير اوزونه٫ دئيير بو منم٫ اينانميرام) به خودش نگاه مي كند مي گويد اين منم باور نمي كنم

باشم سينر٫ نرخم سينه­رمه (باشيمى سيندير٫ نيرخيمى سينديرما) سرم را بشكن ، نرخم را كم نكن

باشي ديدي الحد داشنه (باشى ديدى الحد داشينا). سرش به سنگ الحد خورد

باشي نومورته­ره چخمه­مي (باشى يومورتادان چيخماميش) سرش از تخم مرغ بيرون نيامده است

باشی سارولوغی٬ چکل­ممی (باشى ساريليغى٬ چكيلمه­ميش) هنوز زردی سرش(مثل جوجه ای که از تخم در می آید) کشیده نشده است

باغده آكمه آلو٫ كرده ديمه خالو (باغدا اكمه آلى٫ كورده دئمه خالو) توي باغ آلو نكار و به كرد هم خالو نگو

بالا ننه­ره يه­كه (بالا ننه­دن يئكه). بچه از مادر بزرگ تر

بالوغ بيلمه­سي٫ خالوق كه بيلي (باليق بيلمه­سه٫ خاليق كى بيلير) ماهي نداند، خالق كه مي داند

بالوغ توتن٫ گوتني باغلر سوغ سوه (باليق توتان٫ گؤتونو باغلار سويوق سويا) كسي كه ماهي مي خواهد بايد توي آب سرد بنشيند

بره كو اوخي­ياو (؟ اوخويور) شر و ور مىخواند

بزه گلن بزه اوخشر٫ دوشالري قوزه اوخشر (خوش­یر) (بيزه گله­ن بيزه اوخشار٫ داششاقلارى قوزا اوخشار). ميهمان ما خلق ما را دارد٬ خايه هايش به گردو مي ماند  

بقال داشده اوغلر٫ سيچان نه كيشميشده (باققال داشدان اوغورلار٫ سيچان دا كيشميشدن) بقال از سنگ مي دزدد و موش از كشمش

به­لركي خرمانه٬ بو ايل ساورا وري (بيلديركى خرمنى٬ بو ايل ساوورا وئرير؟) خرمن پارسالي را امسال باد مي دهد

بو ايل قوش برلركي غوش.... ايلىياو (بو ايلكى قوشو گليب بيلديركى قوشا جيوجيو-جيك جيك اؤيره­دير) چوچه امسالي به جوجه پارسالي ּּּياد مىدهد

بو ياخون يولوچي٫ يا خوش ديلو٫ يا چوخ پيولو (بو ياخين يول اوچون٫ يا خوش ديلين٫ يا چوخ پولون اوچون) بري راه كوتاه يا زبان خوش و پول زيادت

بوسان اييه­سي گلمي (بوستان يييه­سى گلميش) صاحب بستان آمده است

بوساني گل چخارمي (بوستانى گول چيخارتميش) بستانش گل جاليز روئيده است

بوغاز يدي بوغني وار (بوغازين يئددى بوغونو-بوغومو وار) گلو هفت گره دارد

بوگونکی قوش و دونوکی قوش (بوگونكو قوش و دونه­نكى قوش) گنجشک امروز و گنجشک دیروز

بویننی (بيوني) تور كسمز (بوينونو تبر=ناجاق كسمز) تبر گردنش را نمي برد

بيت دويشمي توماننه (بيت دوشموش تومانينا) توي تنبانش شپش افتاده است (=زن می خواهد)

بيت دويشمي كور النه (بيت دوشموش كور الينه) شپش به دست كور افتاده ست

بيجه ايشي گترم باشنه٫ بيلسي بيجه باتمان او­ن نه٫ نا قره فطيره چخر (بيرجه ايش گتيره­ره­م باشينا٫ بيلسين بيرجه باتمان اوندان٫ نه قده­ر فطيره چيخار) کاری به سر او بیاورم که بفهمد از یک من آرد چقدر فطیره در می آید. 

بيجه ايولمه­سي٫ بي كمسه دره­لمه­ز (بيرجه اؤلمه­سه٫ بير كيمسه ديريلمز) تا يكي نميرد يكي زنده نمي شود

بيجه دي٫ بيجه ايشر! (بيرجه دئ٫ بيرجه ائشيت!) يكي بگو٬ يكي هم بشنو

بيجه سنه ديره: داداو آجنه ايولي. ديري: واريديو و يه­مه­ري؟ (بيرجه­سينه دئدىلر: دده­ن آجيندان اؤلدو٫ دئدى: وارىيدى و يئمه­دى؟)به يكي گفتند پدرت از گرسنگي مرد ، جواب داد ، داشت و نخورد؟

بيجه نادان داش آتي چاه٫ غرخ عاقل چخارماغ باشارمز (بيرجه نادان داش آتار چاها=قويويا٫ قيرخ عاقيل چيخارماق باشارماز) ناداني به چاه سنگ مي اندازد صد عاقل از بيرون آوردن آن عاجز مىمانند

بيجه يالنچي٫ بيجه ره طمه­كار (بيرجه يالانچى٫ بيرجه ده تاماهكار) يكي دروغگو و ديگري طمعكار

بيجه يينه غورخ٫ بيجه يميينه (بيرجه يييه­ندن قورخ٫ بيرجه يئمييه­ندن) يكي از خورنده بترس يكي از كسي كه مي گويد نمي خورم

بىحيايه  سلام ور و رد اول (بىحيايا سلام وئر و رد اول) به بىحيا سلام بده و برو

بيرام٫ قارداش گه بارشاخ٫ ايورىده­كي ايورىده (بايرام٫ قارداش گل باريشاق٫ اوره­كده كى اوره­كده) عيد است بيا اشتي كنيم و آنچه در دل داريم بماند

بيله دوسلوق ايله٬ دوشمنچىلوق يه­ري غالسيּ بيله ره دوشمنچىلوق٬ كه دوسلوق يه­ري غالسي (بئله دوستلوق ائيله٬ دوشمنچىليك يئرى قالسينּ بئله ­ده دوشمنچىليك كى٬ دوستلوق يئرى قالسين) جوري دوستي كن كه جاي دشمني بماند و طوري دشمني كن كه جاي دوستي باقي بماند

بیر يرده ياتمز٬ سو گىسي آلتنه (بير يئرده ياتماز٬ سو گئتسين آلتينا) جائي نمي خوابد كه آب زيرش برود

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پخ يىين قاشقي٫ بيلنه­ري (پوخ يييه­نين قاشيغى٫ بئلينده­دير) کسی که ... می خورد قاشقش را در شال کمر دارد

پشه اغزنه اولاو (ميغميغا آغزيندا اؤلور) مگس در دهانش می میرد

پف­نه پلو غيرلمز٫ ديوگي ايسه­رو و سارو  ياغ  (پوفونن پيلوو قايريلماز٫ دويو ايسته­ر و سارى ياغ) با پف پلو درست نمی شود برنج می خواهد و روغن زرد

پيچاغ ايوز دسه­سيني كسمز (پيچاق اؤز دسته­سينى =ساپىنى كسمز)ּ چاقو دسته خود را نمىبرد 

پيش اماغ؟ (فش ايلماق؟) توماننه (ايشه­مك تومانينا) ادرار كردن به شلوار

پيشي بزه­درماغ (پيشيك بزه­تديرمك) گربه را بزک کردن

پيشي پيشي ايله­ماغ (پيشى پيشى ائله­مك) پیشی پیشی کردن  

پيولم جيومنه٫ عقلم باشمنه (پولوم جيبيمده٫ عاقليم باشيمدا) پولم در جیبم٬  عقلم در سرم

پيونه­چي اياغ يالان اولي (پينه­چى آياق يالين اولار) پينه دوز پا برهنه مي شود

----------------------------------------------------------------------------------------------------

تا ماپي دريري٫  بو اوون ايله اريري (تا ماپى ديرىدير٫ بو اون ائله ايرىدير) تا مافی (اسمی برای تمسخر) زنده است٫ این آرد خوب نرم نمی شود و درشت است 

تانجیه دییر توت٬ دویشانه دییر قاچ (تازىيا دئيير توت٬ دووشانا دئيير قاچ) به تازی می گوید بگیر به خرگوش می گوید فرار کن

تاي دوشسي، زرنگه­له­مه­سي (تاى؟ دوشسون٬ زيرينگله­مه­سين؟) چیزی بیافتد و صدا هم ندهد؟ 

تند گيسه دىيله بيجدي٫ يواش گىيسه دىيله گيجدي (تند=يئيين گئتسه دئيه­رلر بيجدير٫ ياواش گئتسه دئيه­رلر گيجدير) تند بروی می گویند زرنگ است٬ یواش هم بروی می گویند گيج است

توپا ايوزي آغريمز٫ كفتي­كاري­ري (تپيك اؤزو آغريماز٫ كفتى كارىدير) لگدی که می خوری خودش درد نمی کند کنفی و سر کوفت آن دردآور است 

توخو آجده خوري يوخ (توخون آجدان خبرى يوخ) سیر از گرسنه خبر ندارد 

توق ايوزي ايوز باشنه كيول ال­لر (تويوق اؤزو اؤز باشينا كول اله­ر) مرغ خودش خاکستر را بر سر خودش می ریزد 

تولكي آغزي چاتمز ايوزمه٫  دىير ترشدي (تولكو آغزى چاتماز اوزومه٫ دييه­ر تورشدور) دهان روباه به انگور نمی رسد می گوید ترش است.

تولكي ايسىيو گيسي پرچينلو باغه  (تولكو ايسته يير گئتسين پرچينلى باغا) روباه دوست دارد که به باغ پرچین دار برود (ولی نمی تواند) 

تولكييه ديرله: شاهدو كيمني٫ ديري: غويرغنم (تولكويه دئديلر: شاهيدين كيمدير٫ دئدى: قويروغوم) به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم

----------------------------------------------------------------------------------------------------

جانماز چه­كوري سوه (جاناماز چكير سويا) جانماز آب می کشد

جن گورممي٫ آرم بوغاو (جين گؤرمه­ميش٫ آدام بوغور) هنوز جن ندیده آدم خفه می کند

جيوجه­ني آخر پائئيز سايلله (جوجه نى گوز سونوندا=پاييز آخيريندا سايارلار) جوجه را آخر پائیز می شمارند 

جيوونه بيت مناجات وراو (جيبينده بيت موناجات وئرير) شپش در جیبش مناجات می خواند 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

چاغلي چاغانه بي زار دوويدي٫ ايني كه تتره ويرانه سيري (چاغالى؟ چاغيندا  بير زاد دئييلدى٫ ايندى كى تتره؟ ويرانه­سىدير) در بهترين شرايط و روزهای اوجش هم چیزی نبود الان که اوضاع خوبی هم ندارد

چاوانه گري ايوزنو سووي اوله٫ سو توكماغنه چاوانه دولمز (قويو گره­ك اؤزونون سويو اولا٫ سو تؤكمك­ينن قويو دولماز) چاه باید از خودش آب داشته باشد با آب ریختن چاه پر نمی شود

چپدي٫ ديشمي گيوزه (چؤپدور٫ دوشموش گؤزه) خاشاك است به چشم رفته

چراغ ايوز ديونه اشغلوغ ورمز (چيراق اؤز ديبينه ايشيقليق وئرمز) چراغ دور خودش را روشن نمی کند 

چوخلوخ٫ پوخلولوغ (چوخلوق٫ پوخلولوق) زیاد بودن و خراب شدن کار

----------------------------------------------------------------------------------------------------

حاشا او قزل تشته٫ كه اوشاقم باشي ايچنه قينه­سي (حاشا او قيزيل تشته٫ كى اوشاغيم باشى ايچينده قايناسين) دور باد آن تشت زری که سر بچه ام در آن بجوشد 

حلالزاره بارشدي٫ حرامزاره قارشدي (حلالزادا باريشديرير٫ حرامزادا قاريشديرير) حلال زاده آشتی کرد و حرام زاده به هم زد 

حله شوره يئمىشو؟ (هله شورا يئميشسن؟) هله هوله خورده ای؟ 

حمام (زم زم) سووينه آشنا توتاو (حامام سويونا آشنا=تانيش توتار) با تعارف کردن آب زمزم برای خودش آشنا پیدا می کند

حيالو حيا ايلري٫ بي­حيا ديري منه قورخدي (حيالى حيا ائله­دى٫ بىحيا دئدى مندن قورخدو) باحيا خجالت كشيد٬ بىحيا گفت از ترس من است 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

خدا آچن چراغي٫ بنه گيچره بيلمز (تانرى آچان چيراغى٫ بنده گئچيره­بيلمز) چراغی که خدا روشن کند بنده نمی تواند خاموشش کند

خدا داغي تانير٫ قار قور ائسنه (تانرى داغى تانير٫ قار قويور اوستونه) خدا کوه را می شناسد برف روی آن می نشاند

خدا نجار ديول٫ ولي تخته تراشدي (تانرى نججار دئييل٫ ولى تخته تراش=آغاج يوناندير) خدا نجار نیست ولی تخته تراش است 

خدا وردي عينيه٫ ديشي يوخدي چىنييه (تانرى وئردى عئينىيه٫ ديشى يوخدور چئينييه) خدا به عینی(عین الله ) داده ولی دندان ندارد بخورد

خدانو داروغه­سي٫ بازار ده­ري (تانرىنين دارغاسى٫ بازاردادير) داروغه خدا در بازار است

خلو عقلي گيوزنه­ري (خالقين عقلى گؤزونده­دير) عقل مردم در چشم آنان است

خنه چوخ اولن­نه٫ توته­لي گوته (خينا چوخ اولاندا٫ توتارلار گؤته) حنا که زیا باشد به ....هم می گیرند 

خوشر مجمه­يه٫ نه آردي وار٫ نه ايوزي (اوخشار مجمه­يه٫ نه آردى وار٫ نه اوزو) به مجمعه می ماند نه رو دارد ونه پشت

----------------------------------------------------------------------------------------------------

دادا آزاله٫ ننه آزاله٫ آرسنه چخمي گل آلاله (دده آزالا=پئهين٫ ننه آزالا٫ آراسيندان چيخميش آلالا گولو) پدر مدفوع چارپایان٫ مادر هم مانند مدفوع چارپایان٫ ولی از این میان گل آلاله بیرون آمده است

داداسنه نه گلي دردم٫ كه اوشاق نه ­نمه گلاوي توتم (دده­سيندن نه گولو درديم٫ كى اوشاقدان نمه گولابى توتام) از پدرش چه گلی چیدم که از بچه اش چه گلابی بگیرم

داداسيني گورمىييدم٬ ننه­سي غصه­سنه­نه اويلردم (دده­سينى گؤرمه­يه­يديم٫ ننه­سى غوصسه­سيندن اؤله­رديم) اگر پدرش را نمی دیدم از غصه مادرش می مردم

داش آت٫ تا قولو آچه­سي (داش آت٫ تا قولون آچيلسين) سنگ پرت کن تا دستت باز شود

داش ايوز يرنه آغردي (داش اؤز يئرينده آغيردير) سنگ در جای خودش سنگین است 

داغ يخلمه­سي٫ دره دولمز (داغ ييخيلماسا٫ دره دولماز) تا کوه خراب نشود دره پر نمی شود 

درد بيجه اوسي٫ چكماغي آسان اولي (درد بيرجه اولسا٫ چكمه­يى آسان اولار) درد اگر یکی باشد تحملش آسان می شود

درد گلي خروارنه٫ توكلي مثقالنه (درد گلر خروارينان٫ تؤكوله­ر ميثقالينان) درد با خروار می آید به مثقال مىرود 

دري گذري ديوشي دباخانه­يه (درىنين گوذرى=يولو دوشوب دبباخانايا-دريچىيه) گذر پوست به دباغ خانه می افتد

دريا ايت آغزينه پيس اولمز (دريا=دنيز ايت آغزيندان پيس اولماز) دریا به پوز سگ نجس نمی شود

دنيا قويرغي اوزن­ني (دونيا قويروغو اوزوندور) دم دنیا بلند است 

دنيا مالي٫ دنيايه غالي (دونيا مالى٫ دونيايا قالار) مال دنیا به دنیا می ماند 

دنياني يا حريف يه­ير٫ يا ظريف (دونيانى يا حريف يئيه­ر٫ يا ظريف) دنیا را یا حریف (گردن کلفت) می خورد یا ظریف (به طنازی)

دوز جالَننی (دوز جالاندى) نمک ریخت (بچه ای که می افتاد)

دوس اوري كه يغله­دري٫ دشمن گيوله­دري (دوست اودور كى ييغلادار٫ دوشمن گولدوره­ر) دوست آنست که می گریاند ولی دشمن میخنداند 

دوس اوری که سنی ییغلدره٬ دوشمن اوری که سنی گویلدره (دوست اودور كى سنى ييغلادا٬ دوشمن اودور كى سنى گولدوره) دوست آنست که ترا بگریاند و دشمن آنست که ترا بخنداند

دوست دوستي بيجه پؤت (پيوت؟) قوزنه ايسر (دوست دوستو بيرجه پوك قوزونان ايسته­ر) دوست دوست را حتی با یک گردوی پوک می خواهد

دونه (دووه) يوكنه يير (دوه يوكوندن يئيه­ر) شتر از بارش می خورد

دوه­يه ديره­له: بالاو تاپلمي٫ ديري: يوكم آغر اولي (دوه­يه دئديلر: بالان تاپيلميش٫ دئدى: يوكوم آغير اولار) به شتر گفتند بچه ات بدنیا آمد گفت بارم سنگین تر شد

دووه ئو غلن جاغ كل آلي دوماغي اشكاردي  (؟)

ديام اركيدي٫ دياوسه ساغي؟ (دئييره­م ارككدير٫ دئييرسن ساغ؟) می گویم نر است می گوئی بدوشش؟ 

ديرله پيشي پوخو درمانىچي ياخچري٫ اوسيني اورتدي (دئدىلر پيشيك پوخو درمان اوچون ياخچىدير٫ اوستونو اؤرتدو) به گربه گفتند مدفوعت برای درمان خوبست روی آنرا پوشاند 

ديسه داشتي كسانوواخ (؟)

ديسه ديرمانچي توغىري (دئيه­سن دييرمانچى تويوغودور) انگار مرغ آسیابان است

ديسه ليك لتره­ري (دئيه­سن ليك ساپىدير) مثل دسته لیک لتره (خیلی لاغر و باریک) است (ليك= پنبه٬ اهرم٬ قيچى در كشتى٬ لتره= وسیله ای برای ریسیدن پشم)

ديلي ايوز گرتنه دويلي (ديلى اؤز ؟ دئييلدير) زبانش دست ؟ خودش نیست

ديه­سه كيش٫ كيشميشي توكلي (دئسن كيش٫ كيشميشى تؤكوله­ر) بگویی کیش٬ کشمشش می ریزد

ديو ايشي٫ ديوان ايشي (دئو ايشى٫ ديوان ايشى) کار دیو٫ کار دیوان

----------------------------------------------------------------------------------------------------

زرنگ­سه٫ ال غو ايوز بركو اوسنه (زيرنگسه­ن٫ ال قوى اؤز بؤركون اوستونه) خیلی زرنگی دستت را روی کلاه خودت بگذار 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

سامان آلتنه سو يره­دره­ني (سامان آلتيندان سو يئريتديره­ندير) زیر کاه آب به زمین فرو می رود 

سامان ايوزو ديول٫ سامانلوغ ايوزوني (سامان اؤزونون دئييل٫ سامانليق اؤزونون) کاه از خودت نیست کاهدان که از خودت است

ساوغ دمر (ده­مير) ديوگماغ (دويگماغ) ( (سويوق دمير دؤيمك) آهن سرد كوبيدن

سحر گيوننه غزمه­مي٫ ايسياو آغشام گيوننه غززنه (سحر گونوندن قيزماميش٫ ايسته­يير آخشام گونوينن قيزينا) با آفتاب صبح گرم نشده می خواهد با آفتاب غروب گرم شود

سنه خير گورن٬ تاري­ره بلا گوري (سندن خئير گؤره­ن٬ تانرىدان بلا گؤره­ر) آنكه از تو خير ببيند از خدا بلا مي بيند

سه­غله­ليني ديرمانه آغادرمي (ساققالينى دييرماندا آغارتميش) ریشش را در آسیاب سفید کرده

سه­نو ساغلآغو٫ به­زم ايوزي آغلوقدي (سنين ساغليغين٫ بيزيم اوزو آغليقدير) سلامتی تو روسفیدی ماست 

سو آپارسي به­لو٫ نامرد كولپي سنه گيچمي­سه (سو آپارسا بيله٫ نامرد كؤرپوسوندن گئچمه­يه­سن) حتی اگر آب هم بردت٬ از پل آدم نامرد عبور نکن 

سو جوغوري تاپر٫ هيز ده اوغيرني (سو چوخورو تاپار٫ هيز ده اوغرونو)  آب چاله را می یابد و هیز هم دزد را 

سو چالی سویر و هیز هیزی (سو چالانى سئوه­ر و هيز هيزى) آب بدنبال جاه می گردد و هیز بدنبال هیز

سوره كره توتماغ (سودان كره توتماق) از آب کره گرفتن 

سووه چاتمه­مي٫ تومان غازمي (سويا چاتماميش٫ تومان قازميش) به آب نرسیده شلوارش را در آورده

سيچان بالاسي٫ اولي جوالدوز (سيچان بالاسى٫ اولار جووالدوز) فرزند موش می شود جوالدوز

سينوغ قلي بوينه باغله­له (سينيق قولو بويونا باغلارلار)  دست شكسته را به گردن مي بندند

سيوز دىينه٫ اوتوز ايكي ديش آره­سنه چخي٫ اوتوز ايكي نفر ده بيليش (سؤز دئيه­نده٫ اوتوز ايكى ديش آراسيندان چيخار٫ اوتوز ايكى نفر ده بيليش) حرفی که می زنی از بین سی و دو دندان رد می شود و سی و دو نفر هم آنرا می دانند 

سيوز سيوز گه­تري (سؤز سؤزو گتيره­ر) حرف حرف می آورد 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

شانس اولمىينه٫ غاتوق ديش سينىريري (شانسى اولماياندا٫ قاتيق ديش سينديرار) شانس که نباشد ماست دندان می شکند 

شيره ايشدوخ٫ گيوزده دويشدوخ (شيره ايچديك٫ گؤزدن دوشدوك) شیره خوردیم از چشم افتادیم

----------------------------------------------------------------------------------------------------

عالم عالمنه٫ سه ايله منم خاله­منه (عالم عالمينن٫ سن ائله منيم خالامنان) مردم عالم با هم مشکل دارند و تو فقط با خاله من

عين خرنگ در ييوري (دوری؟) (؟) مانند دور خرنگ؟ (خرنگ=استخر٬ گودال آب) 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

غوره باخي غوريه٫ سو گوتري (قورا باخار قورايا٫ سو گؤتوره­ر) غوره به غوره نگاه می کند و آب می آورد 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

فيل ايسين٬ هندوستان يوليني لقه­لر (فيل ايسته­ين٬ هينديستان يولونو تپيكله­ر؟) آنكه فيل بخواهد راه هندوستان را بايد بكوبد

فيل ساتن٫ بره آله­بيلمز (فيل ساتان٫ بره=قوزو آلابيلمز) فیل فروش٬ بره نمی تواند بخرد

 

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.:   :.

یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤

 
 

 

قابسيز قينه­مي (قابسيز قايناميش) بدون ظرف جوشیده است 

قاپ قومارخانه اولمي (قاپ قومارخانا اولموش) قاب قمار خانه شده است 

قاپوره گيتمه­مي٫ پنجره­ره گل­لي (قاپىدان گئتمه­ميش٫ پنجره­دن گلدى) از در نرفته از پنجره برگشت

قاتئق دويلي٫ آغزو ديورنه غاله (قاتيق دئييلدير٫ آغزيوين دؤورونده قالا) ماست نیست که دور دهانت بماند 

قارپوز وراوله غولتوغنه (قارپيز وئريرلر قولتوغونا) هندوانه زیر بغلش می دهند

قارنمىچي ديول٫ قدرميچىري (قارنيم اوچون دئييل٫ قدريم اوچوندور) برای شکمم نیست برای منزلتم است

قارننه قرخ تولكي ايونييه­ر، هيچ بيرنو قويروغي بيربيريه ديمه­ز (قارنيندا قيرخ تولكو اوينايار٫ هئچ بيرينين قويروغو بير بيرينه ديمز) در شکمش چهل روباه بازی می کنند که دم هيچكدامشان  به هم نمی خورد

قارني دولو اروار٫ ياغ گورنه دوغماغي گه­لي (قارنى دولو آرواد٫ ياغ گؤره­نده دوغماغى گله­ر) زن حامله با دیدن روغن زائیدنش می گیرد

قازان گيدي٫ غازانچه گه­تردي (قازان گئتدى٫ قازانچا گتيردى) دیگ رفت دیگجه آورد 

قاش غنجي؟ (خنجكه؟) (خنج؟= پيراسته٬ خنجكه؟= عشوه و ناز) (قاچ قوشنی؟- فرار کن همسایه؟)

قانيني توتمي قاشوغه (قانينى توتموش قاشيغا) خونش را در قاشق کرده است 

قراغنه باخ بيززيني آل٫ ننه­يه باخ قزني آل (قيراغينا باخ٫ بئزينى آل٫ ننه­يه باخ٫ قيزينى آل) کنارش را نگاه کن و پارچه را بخر٫ مادر را نگاه کن و دخترش را بگیر 

قرقه گيوزني ره چخاري (قارقا گؤزونو ده چيخاردار) چشم کلاغ را هم در می آورد 

قزم اوتی سنگین سنگین٬ بختو آچلی رنگین رنگین (قيزيم اوتور آغير آغير ٬ بختين آچيلا  آلا آلا) دخترم سنگین منتظر باش که بختت باز خواهد شد به خوبی

قزم سنه ديام (ديان؟) ، گلينم سه ايشر (قيزيم سنه ديييره­م٬ گلينيم سن ائشيت) دخترم به تو مي گويم عروسم تو بشنو

قزمه­ره­م اوتونه٫ كور اولم تيوته­نونه (قيزماديم اودونا٫ كور اولدوم توتونوندن=دودوندان) از آتشت گرم نشدم ولی از دودت کور شدم 

قه­چووي يورغانوجين اوزار! (قيچيوى يورغانين­جان اوزات!) پایت را اندازه گلیمت دراز کن 

قه­چي برماغي گياودي گيوزنه (قيچى بارماغى گيريبدير گؤزونه) انگشت پایش توی چشمش می رفت

قورت اویزنه­ری (قورت اؤزوندندير) کرم از خودش است  

قورت وورنه گله ايچنه٫ واي اونو حالنه كه بيجه قوزي واري (قورد ووراندا گله=سورو ايچينه٫ واى اونون حالينا كى بيرجه قوزوسو واردير) وقتی که گرگ به گله می زند وای به حال کسی که فقط یک بز دارد

قورته قاچن٫ ديوشي غول بياني گيره­نه (قوردا قاچان٫ دوشه­ر غول-ى بيابانى گيرينه) کسی که از گرگ فرار کند گیر غول بیابانی می افتد

قورخنچي گيوز٫ چپ دويشر (قورخانچى گؤزه٬ چؤپ دوشه­ر) چشم ترسو چپ می افتد 

قوريغلو تانزي ره٬ اوني توتمه­ز (قويروقلو تازى دا٬ اونو توتماز) تازی دمدار هم او را نمی گیرد 

قوش قاناتنه ايوچه­ر (قوش قاناتىينان اوچار) گنجشک با بالش می پرد

قوش قاناتنه ياغچيري (قوش قاناتىينان ياخچىدير) پرنده با بالهايش زيباست

قوشني چناغي قارن توخ ايله­مز٫ محبتي گرم ايه­ليير (قونشو چاناغى قارين توخ ائيله­مز٫ محببتى گرم ائيله­ر) غذایی که همسایه برای همسایه می آورد شکم سیر نمی کند ولی محبت را زیاد می کند

قوشني حرصنه٬ ايوز اوشاغه گوتینی يرتماغ (قونشو حيرصينه=آجيغينا٬ اؤز اوشاغينين گؤتونو ييرتماق) از لج همسایه ...بچه خود را پاره کردن 

قوشني قوشنىره ارث آپاري (قونشو قونشودان ايرث آپارار) همسایه از همسایه ارث می برد

قوشنىلوغ ايچنه٫ دووه يوكينه ايتي (قونشولوق ايچينده٫ دوه يوكوينن ايتيره­ر) در عالم همسایگی شتر با بارش گم می شود 

قوم، قوم اتيني يه­سي٫ سوموگيني سينرمه­ز (قوهوم قوهوم اتينى يئسه٫ سومويونو سينديرماز) فامیل گوشت فامیل را بخورد استخوانش را نمی شکند

قوناغ ايوزه گيلن اوسي٫ ايو ايه­سي قان يغلىيه­ر (قوناق اوزو گوله­ن اولسا٫ ائو يييه­سى قان ييغلايار) اگر مهمان خنده رو باشد صاحبخانه خون گریه می کند 

قوناغ قوناغ خوشی گلمه­ز٫ ايو اييه­سي هر ايكه­له­سينه (قوناق قوناقدان خوشو گلمه­ز٫ ائو يييه­سى هر ايكىلىسيندن) مهمان از مهمان خوشش نمی آید صاحبخانه از هر دو 

قيامت او گونني٫ ديسله و ايشرمه­سله (قييامت او گوندور٫ دئسه­لر و ائشيدمه­سه­لر) قیامت روزی است که بگویند اما نشنوند 

قيلي قاتوغده چكر (قيلى قاتيقدان چكه­ر) مو را از ماست می کشد

----------------------------------------------------------------------------------------------------

كباب قوخوسي گه­لاو، ايشي داغلىياوله (كاباب قوخوسو گلير٫ ائششه­ك داغلاييرلار) بوی کباب می آید ٬ خر داغ می کنند

كچل گىين­نه دویزه٫ يا باد اولي يا بوران (كچل گئده­نده دوزه٫ يا يئل اولار يا بوران) کچل که به صحرا برود یا باد است یا بوران 

كهر گه­لي٫ كه­نيو يه­خه (كهر گله­ر٫ كندو=پتك ييخا) اسب کهر می اید تا کندو (ظرف سفالی بزرگ انبار مواد غذایی) را خراب کند 

كور باوانى ، شل له باوانى (؟) كور عزیزه . شل هم عزیزه

كور خداره نه­مه ايسىياو٫ ايكي شهلا گيوز (كور تانرىدان نمه ايسته­ر٫ ايكى شهلا گؤز) کور از خدا چه می خواهد دو چشم شهلا

كور نان اولمه (؟) ناشكر نباش 

كور يه­مي و كوسه سيچميش (كور يئميش و كوسا سيچميش) کور خورده و کوسه ری.... 

كورد يله­شي٫ پالتوي يري اولمه ز (كورد يئرله­شه­ر٫ پالتو يئرى اولماز) کرد جایش می شود پالتو جایش نمی شود 

كيوزه تا تازه­ره٫ سووي سوغ ساخلر (كوزه تا تازادير٫ سويو سويوق ساخلار) کوزه تا تازه است آب را سرد نگه می دارد 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

گله­نه يولشداي٫ گىينه قارداش (گله­نه يولداش٫ گئده­نه قارداش) با کسی که می آید رفیق است و با آنکه می رود برادر

گه­چيي سيوزي٬ يا خولوره ايشر يا اوشاغده (گئرچك سؤزو٬ يا دلىدن ائشيت٫ يا اوشاغدان) حرف راست را یا از دیوانه بشنو یا از بچه 

گه­لوخ قوملوغ ايلىياخ٫ قانلوغلو اللي (گلديك قوهوملوق ائيله­يه­ك٫ قانليقلى اولدوق) آمدیم فامیلی کنیم کار به خونریزی کشید

گه­لي قاشيني قيره٫ گيوزىني چخاردي (گلدى قاشينى قاييرا٫ گؤزونو چيخاردى) آمد ابرویش را درست کند چشمش را هم در آورد 

گوتي قالمي دار قاپوره (گؤتو قالميش دار قاپيدا) ...نش در بین در تنگ گیر کرده 

گوري يوخدي كه كفه­ني اوله (گورو يوخدور كى كفنى اولا) گور ندارد که کفن داشته باشد

گوله­م يوخدي٫ ايوزن چوخدي (گؤلوم يوخدور٫ اوزه­ن چوخدور) استخر نیست و الا شناگر زیاد است  

گيوز گيوز ايلىياوري (گؤز گؤز ائله­ييردى) چشم می گرداند (منتظر است)

گيوزده غولاغه دورد برماغدي (گؤزدن قولاغا دؤرد بارماقدير) از چشم تا گوش چهار انگشت فاصله است 

گيوزمه سو ايچمىياوري (گؤزوم سو ايچمه­ييردى) چشمم آب نمی خورد 

گيوزه­گر سينوغ اوخه­ره­ره سو ايچر (كوزه گر سينيق آبخوردان=بايدادان سو ايچه­ر) کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

گيوزه­ني غپديو٬ آغازيني آچدي (گؤزونو قاپاديب٬ آغزينى آچدى) چشمش رابست و دهانش را باز کرد 

گيوزو چخسي٫ آرو چخمه­سي (گؤزو چيخسين٫ آدى چيخماسين) چشمت در بیاید ولی اسمت در نیاید

گيوگده ياغر يره٫ يا يرده گيوگه؟ (گؤيدن ياغير يئره٫ يا يئردن گؤيه؟)از آسمان به زمین می بارد یا از زمین به آسمان؟ 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

لال قزو ديليني نه­نه­سي بيلي (لال قيزين ديلينى ننه­سى بيلير) زبان دختر لال را مادرش می داند 

لالايي بيلاوسه٬ نييه يوخو آپارمياو (لالايى بيليرسه­ن٬ نييه يوخون آپارمايير؟) اگر لالايي گفتن بلدي چرا خوابت نمي برد.

لاي لاي بيلاوسه٫ نيه ياتماغ گلمي­ياو (لاى لاى بيليرسه­ن٫ نييه ياتماغين گلمه­يير؟) لالایی بلدی چرا خوابت نمی برد

ليلاجه باج ورمز (لئيلاجا باج وئرمز) باج به ليلاج نمي دهد

----------------------------------------------------------------------------------------------------

مال گىير بي يانه، ايمان مين يانه (مال گئده­ر بير يانا٫ ايمان مين يانا) مال به یکجا می رود ایمان به هزار جا

مالوي قايم توت٫ غوشنيوي اوغري سايمه (ماليوى قاييم توت٫ قونشووو اوغرو سايما) مالت تا محكم نگه دار تا به همسايه ات تهمت دزدى نزنى .

مفت طناف دوشسي گيرنه ، اوزيني بوغر (موفت ايپ دوششسه گيرينه٬ اؤزونو بوغار) طناب مفت گيرش بيايد خود را خفه مي كند

مفت طناف­نه ايوزني بوغر (موفت ايپينن اؤزونو بوغار) با طناب مفت خودش را دار می زند 

مفت مال باش سينىري (موفت مال٫ باش سينديرار) مال مفت سر می شکند؟

منم آتمنه باغلاو خان آتي قدنه (منيم آتيمى باغلا خان آتى قاتينا) اسب مرا هم پيش اسب خان ببنديد

مه نمه ديام٫ ته­مىيرم نمه چالاو (من نمه دئييره­م٫ تنبوروم نمه چالير) من چه می گویم طنبورم چه می نوازد

مه­تل مه­تل ماتنه٫ شيطان ميني آتنه (متل متل ماتينا٫ شئيطان ميندى آتينا) شیطان به اسبش سوار شد (شعری که در هنگام قصه گویی و بازی می خواندند) 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

نفه­سي ايسي يرده چه­خاو (نفسى ايسسى يئردن چيخير) نفسش از جای گرم در می آید 

نه­نه­ره ييه­ين سيوتي٫ برننه توكدي (ننه­دن ييه­ن سوتو٫ بورنوندان تؤكدو) شیری که از مادرش خورده بود از دماغش ریخت

نه­نه­سي امجه­يني ره كه­سي (ننه­سى امجه­يينى ده كسه­ر)  پستان مادرش را هم مىبرد

----------------------------------------------------------------------------------------------------

هامي چخدي چراغ­چىيه (هامى چيخدى چيراغچىيا) همه اش به چراغدار رسید 

هر باغو بیر چغالي وار (هر باغين بير چاققالى وار) 

هر كه كور اولي٫ كور اوغلي اولمز (هر كيم كور اولا٫ كوراوغلو اولماز) هر کس کور شد کوراوغلی (قهرمان ملى خلق ترك) نمىشود

هر كيمسه­نو بي دردي وار٫ ديرمانچىنو سو دردي وار (هر كيمسه­نين بير دردى وار٫ دييرمانچىنين سو دردى وار) هر کسی مشکلی دارد مشکل آسیابان آب است 

هر كيمسه­يه آغزدي٫ سنه قولاغدي (هر كيمسه­يه آغيزدى٫ سنه قولاقدير) براى هر كس اگر دهان بود٬ براى تو  گوش بود 

هر گولو٫ بي غوخوسي وار (هر گولون٫ بير قوخوسو وار) هر گلی بویی داره 

هر نا غره اوتردي ائشاغسز٫ بيجه جفت دوغدي دشاقسز (هر نه قده­ر اوتوردو اوشاقسيز٫ بيرجه ايكيز دوغدو داششاقسيز) هر چه بدون بچه ماند آخرش یک جفت دختر زایید

هر يولي بيجه يولچي بيلي (هر يولو بيرجه يولچو بيله­ر) هر راهي را رهروي مي شناسد.

هر ييمه­نو٫ بيجه ييه­ين واري (هر يئمييه­نين٫ بيرجه يييه­نى وار) هر کس که نخور باشد یک بخور دارد 

هم آخورده یوری٬ هم توروه­ره (هم آخيردان يئيير٬ هم توربادان) هم از آخور می خورد و هم از توبره

هم ياغله ، هم داغله (هم ياغلى٬ هم داغلى)٬ هم روغن دار هم داغدار

----------------------------------------------------------------------------------------------------

واي او ناخوش حالنه٫ ايشي دويشسي ياسينه (واى او ناخوش حالينا٫ ايشى دوشسون ياسينا) وای به حال مریضی که کارش به سوره یاسین بیافتد 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

ياخچىلوغ هيچ وقت ايتمه­ز (ياخچىليق هئچ واخت ايتمز) خوبی هیچوقت گم نمی شود

ياخچىلوغدي النو گلمىيه؟ (ياخچىليقدير اليندن گلمه­يه؟) خوبی است که از دستت نیاید؟

ياخچی و يامانني بيلمز (ياخچى و يامانينى بيلمز) خوبی و بدیش را نمی داند

ياغ گىير ياغ اوسنه٫ يارمه غالىواويلا (یاغانه) (ياغ گئده­ر ياغ اوستونه٫ يارما قالار واويلان) روغن روی روغن می آید و گندم نیمکوب در حسرت می ماند

ياغ وارو٬ سورت اوز چات قچووه (ياغ وارين٬ سورت اؤز چات قيچيوا) اگر روغن داري به ترك پاي خودت بمال

يانن هميشه يامان اولي (يانان هميشه يامان اولار) کسیکه برای دیگران می سوزد همیشه متضرر می شود 

ير برك اولنه٫ سقر سقر گيزوزنه گوري (يئر برك اولاندا٫ سيغير سيغير گؤزوندن گؤره­ر) زمین که سخت باشد گاو نر از چشم گاونر بغل دستی اش می بیند

يري كنگرو٫ آتي لنگر (يئدى كنگرى٫ آتدى لنگرى) کنگر خورد و لنگر انداخت

يكه سو توكي٫ كوچي سه­ره ني (يئكه سو تؤكه­ر٬ كيچيك سورونه­ر) بزرگ آب می ریزد٫ و کوچکتر سر می خورد 

يكه يكه­لوغ ايله­سي٫ تا كوچي احترامىني توت­سي (يئكه ئيكه­ليك ائله­سين٫ تا كيچيك ائحتيرامىنى توتسون) بزرگ باید بزرگی کند تا کوچکتر احترامش را بگیرد

يه­كه لقمه آرمي بوغر (يئكه لوقما آدامى بوغار) لقمه بزرگ آدمي را خفه مي كند

يول گيينه و داش ده دينه معلومنی (يول گئده­نده و داش دا ديه­نده معلومدور) موقع راه رفتن و به سنگ خوردن معلوم است

ييدي چاىيه ورسي٫ توپوزي ياش اولمز (يئددى چايا وورسا٫ توپوزو ياش اولماز) به هفت آب بزند زانویش خیس نمی شود

یهودی دییر قروان اولم مسلمانو آخر عقلنه (يهودى دئيير قوربان اولوم موسلمانين سون= آخير عقلينه) یهودی می گوید :قربان آخر عقل مسلمان بروم

یولدوزی دويشمي سو ايوزنه (اولدوزو دوشموش سو اوزونه) ستاره اش روی آب افتاده  

 

 
 

saeid ghobadi توسط :.

 

.: ترکی سنقر گويشی از ترکی اذری :.

یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤

 
 


على اصغرى مى گويد: سلام دوستان من يك سنقري ترك هستم ولي در مقاله داده شده واقعيت كافي نميبينم . من به زبان تركي آذري نيز در حد بالايي تسلط دارم ولي تشابه تركي سنقري و آذري را كم ميبينم و فكر نمكنم سنقري ها از قوم آذري باشند.

من بى نهايت از ايشان تشكر مىكنم و به نوبه خود بعضى نكته ها را ياد آور مىشوم.

۱- در زبانشناسى تركى و علم تركى شناسى (تركولوژى) منظور از تركى آذرى لهجه -شيوه - گويشى از زبان تركى شاخه اوغوزى است. به طور خلاصه به مجموع تمام لهجه – شيوه - گويشهاى تركى اوغوز به جز تركمنى (در تركمنستان٫ ايران و افغانستان)٫ تركى استانبولى (در مركز و غرب تركيه٫ بلغارستان٫ يونان٫ قبرس و اروپاى جنوب شرقى) و قاقاووزى (در مولداوى و رومانى و اوكراين) يكجا تركى آذرى گفته مىشود. (چطور كه به روش مشابهى به تمام لهجه و گويشهاى دور و نزديكى در ايران و افغانستان و تاجيكستان٫ يكجا فارسى گفته مىشود)

بنابرين نه تنها به عنوان مثال زبان تركهاى سنقور (در استان كردستان)٫ آستارا (در استان گيلان)٫ اسدآباد (در استان همدان)٫ ساوجبلاغ (در استان تهران)٫ الوند (در استان قزوين)٫ بورچالو ( در استان مركزى)٫ سولدوز (در استان آذربايجان غربى)٫ ايلخىچى (در استان آذربايجان شرقى)٫ خياو (در استان اردبيل)٫ به لحاظ زبانشناسى همه تركى آذرى شمرده مىشود ٫ بلكه وجه مشترك ديگر اين نواحى اين است كه همه جزيى از آذربايجان جنوبى هستند . همينجا توضيح بدهم كه منظور از آذربايجان جنوبى هم٫ ناحيه ترك نشين به هم پيوسته در شمال غرب ايران است.

در پرانتز بگويم كه اضافه كردن كلمه آذرى به دنبال لهجه تركى مورد بحث٫ به خاطر جداكردن آن از لهجه بسيار نزديك ديگر تركى يعنى تركى استانبولى است. بنابراين آذرى وقتى آورده مىشود كه اينها را باهم مقايسه مى كينم٫ وقتى تنها از ايران صحبت مىشود لزومى به كاربرد كلمه آذرى نيست و تركى تنها٫ مقصود را مىرساند.

علاوه بر اين ياد آورى مىكنم نه تنها زبان نواحى اى كه در بالا جز آذربايجان جنوبى شمردم همه بدون استثنا لهجه ها٫ گويشها و شيوه هايى از تركى آذرى است٫ بلكه زبان تركهاى تمام نواحى ديگر ايران خارج از آذربايجان٫ از مرز كويت (گوندوزلوها) تا مرز افغانستان (تركهاى خراسان)٫ از سواحل خزر (تركهاى راميان) تا سواحل خليج فارس (بهارلوهاى بوشهر)٫ از مرز ارمنستان ( بياتهاى ماكو) تا نزديك پاكستان (تركهاى بچاقچى) همه و همه جز تركى آذرى است.

همچنين زبان تركهاى اوغوزى تمام قفقاز (آذربايجان٫ گرجستان٫ ارمنستان٫ داغستان)٫ زبان تركهاى عراق - سوريه - اردن و لبنان٫ زبان اهالى ساكن در شرق تركيه٫ و زبان افشارها و قزلباشهاى افغانستان هم تركى آذرى است.

مخلص كلام اينكه چطور زبان تمام فارس زبانهاى كرمان و يزد و توس و كاشان فارسى درى است و در نتيجه همه فارس شمرده مىشوند٫ زبان تركهاى اوغوزى تمام ايران (به جز تركمنها) و زبان بسيارى از تركهاى اوغوزى خاورميانه و قفقاز (كشورهايى كه در بالا شمردم) هم تركى آذرى است.

۲- دوست ترك سنقرى ما على اصغرى مى گويد كه فكر نمى كند تركهاى سنقر از قوم آذرى باشند. من هم با اين تثبيت و نظرشون صد در صد موافق ام٫ اولا به خاطر اينكه قومى به نام آذرى در ايران وجود ندارد. نام هر قومى در درجه اول همان است كه خودشان خود را به آن نام مى نامند. همانطور كه دوست گرامى خودش را ترك سنقرى تقديم مىكنند٫ ديگر تركهاى شمال و جنوب و شرق و غرب ايران هم بلا استثنا خودشان را ترك مىشناسند و بنام ترك هم تقديم مى كنند (ترك آذربايجانى٫ ترك خراسانى٫ ترك قشقايى و غيره). بنابرين تركيت وجه مشترك تمام تركهاى ايران و شاخص هويت ملى آنهاست كه بر اساس زبان تركى است.

با اين گفته ايشان نيز از اين جهت موافق ام كه اساسا در قرن بيست و يكم صحبت از قوم را در ايران درست نمىدانم. در ايران امروز گروههاى زبانى و اعتقادى و نژادى و مهاجرى و عشيرتى و غيره وجود دارند كه بعضى به درجه خلق-ملت و غيره رسيده و بعضى نرسيده اند. تركها از جمله گروههاى ملى ايران هستند كه به درجه ملت شدن رسيده اند. بنابراين درست مىفرماييد كه تركهاى سنقر جز قوم آذرى نيستند٫ چونكه اينها مانند تركهاى ديگر نواحى آذربايجان (و همچنين ديگر تركهاى سراسر ايران) جز و بخشى مهم و گرامى از ملت و خلق ترك (در مقايسه با تركهاى تركيه٫ ترك آذرى ) هستند.

۳- در مورد اينكه زبان تركى سنقر تشابه كمى با تركى آذرى دارد متاسفانه با شما موافق نيستم. يكى از دلايلم همين شعر شاعر مشهور سنقرى روح الله اميرى است كه نه تنها براى تمام تركهاى ديگر مناطق آذربايجان و ايران حتى تمام قفقاز و خاورميانه و بالكان آنهم به طور صد در صد (به استثناى كلمات فارسى غليظ كه به تركى ما داخل شده ولى در تركى آنها وجود ندارد) قابل فهم است.

در اينجا نكته اى را ياد آور مىشوم كه برخلاف زبانهاى ايرانى مانند آسى (اوستين) و پشتون و كردى و فارسى و يغنابى و غيره كه بين متكليمنشان بدون مترجم امكان تفاهم كامل وجود ندارد٫ بين لهجه ها و گويشهاى تركى (نه تنها تركى ايران و نه تنها لهجه هاى تركى آذرى در خاورميانه - قفقاز٫ بلكه تمام لهجه و گويشهاى تركى از قلب اروپا تا چين) بدون مترجم امكان تفاهم متقابل قابل ملاحظه اى وجود دارد. بين تركهاى ايران (به جز تركمنى) هم به لحاظ زبانى صرفنظر از محل سكونت ويا وابستگىطايفه اى تفاهم نزديك به صد در صد وجود دارد. فرق موجود بين لهجه هاى تركى در ايران بسيار كمتر از فرق موجود بين لهجه ها و گويشهاى فارسى است. همانطوريكه هيچ فرد عاقلى نمى آيد اصفهانيها و خلق-قوم فارس را به سبب جدايى لهجه دو واحد جدا در نظر بگيرد٫ و بگويد اصفهانيها و قوم فارس٫ بين تركهاى ايران (كه در اصطلاح زبان شناسى همه ترك آذرى هستند) و حتى تركهاى خاورميانه و قفقاز هم عينيت زبانى و تبارى و فرهنگى و مذهبى وجود دارد و تركيبى مثل ترك سنقر و ترك قشقايى و قوم آذرى در مقابل هم از اساس غلط است. چون كه اولا قومى بنام قوم آذرى وجود ندارد٫ ثانيا ترك قشقايى و ترك سنقرى همان است كه گوينده از قوم آذرى قصد كرده است (يعنى ترك آذربايجان). اينها هم همه زيرگروههاى يك واحد ملى بنام ترك هستند.

مخلص كلام آنكه ترك سنقرى همان است كه ترك قشقايى است٫ اين دو هم همانند كه ترك بجاقجى كرمان٫ افشار افغانستان٫ بيات عراق٫ قاجار سوريه٫ تركمه تركيه٫ شاهسون آذربايجان و غيره اند و همه جز يك ملت٫ ملت ترك (ويا در رابطه با منطقه ترك آذرى) هستند.

۴- در پايان كلام به همزبان و همتبار ترك٫ آقاى على اصغرى حق مىدهم. يعنى هم با محروميت مردم ترك ايران از آموزش به خواندن و نوشتن به زبان ملى خودشان٫ و هم عدم تدريس تاريخ ادبياتشان طبيعى است كه گروههاى مختلف خلق ترك ايران نسبت به زبان و فرهنگ هم خود و هم همديگر بيخبر باشند. و به اندازه يكهزارم آنچه در باره زبان و فرهنگ و ادبيات و تاريخ خلق همسايه فارس مىدانند از زبان و ادبيات و تاريخ و فرهنگ خود ندانند.

با وجود تقسيمات ادارى غلط و نامناسب فعلى هم كه منطقه پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور يعنى ايالت سابق آذربايجان را بين يازده استان كشور تقسيم و پارچه پارچه كرده٫ دوباره طبيعى است كه اين نواحى مختلف تجزيه شده و جدا افتاده ترك با گذشت زمان از يكديگر و حتى زبان و فرهنگ و هويت مشتك و عمومى خود بيگانه تر شده و درك درستى از خودشان نداشته باشند وبه صورت گروههاى قومى جداگانه در بيايند (البته اگر از صحنه روزگار حذف نشوند).

۵-يكى از راه حلهاى جلوگيرى از بروز اين چنين مشكلات و سو تفاهمهايى تاسيس بلادرنگ فرهنگستان زبان و ادب تركى در ايران٫ بنياد گسترش زبان تركى در ايران٫ رسمى و دولتى شدن زبان تركى٫ آغاز تحصيل به زبان تركى و نهايت جمع آورى تمام استانها و نواحى ترك نشين شمال غرب كشور در يك واحد ادارى هم زبان و هم فرهنگ و هم مذهب مانند گذشته بنام آذربايجان است. الان كردهاى سراسر كشور صرفنظر از استان محل سكونت يا لهجه يا مذهب مدافع خواستهاى مشترك فوق براى خود هستند. تركهاى نواحى مختلف ايران در استانهاى گوناگون با فرق جزيى لهجه و غيره هم بايد به شكل يك توده يكپارچه و آگاه و متحد دنبال خواستهايى كه در بالا شمردم براى خلق-ملت ترك باشند.

تا آن موقع هم بيشترين وظيفه بر عهده روشنفكران و اشخاصى كه نسبت به نابودى و مرگ فرهنگها و زبانها در ايران بى تفاوت نيستند مىباشد. مثلا من از دوست ترك على اصغرى انتظار دارم كه بيشتر راجع به زبان تركى سنقر و ترجيحا به زبان تركى بنويسند. كه ما عملا تشابهات و فرقهاى بين اين لهجه تركى با ديگر نواحى آذربايجان را مشاهده كنيم و به نارساييهاى خودمان در نگارش زبان ملى مان تركى واقف شويم.

و هم بدينوسليه علاوه بر كمك كردن به زنده نگاه داشتن زبان و فرهنگ ملى خودشان٫ يعنى تركى٫ به ثروتمند تر و فربه تر شدن فرهنگ فراملى يعنى فرهنگ تمام مردم ايران نيز خدمتى شده باشد. چراكه چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است

 
 

saeid ghobadi توسط :.

.: آنا صفحه سي .:. يازى آرشيوى .:. ائلئكترونيك پوست :.

Desigen by Pedram